|
راديكاليزم
در كميته پيگيري...
كميته پي گيري براي ادامه راهش بايد با مشكلات مختلفي دست و
پنجه نرم كند كه مشكلات آنرا مي توان به دو بخش تقسيم كرد:
1-
مشكلات داخلي
2-
مشكلات بيروني
اما آنچه مهمتر از همه است و مي تواند زمينه ساز حضور و ارتقاع
كميته پيگيري باشد نهادينه كردن ساختار پاسخگوئي در درون كميته
است از اين طريق نه تنها كميته پيگيري بلكه تمام تشكل هاي از
اين دست مي توانند مسير ايجاد پيوندهاي ارگانيك با جنبش كارگري
را برقرار كنند. در قدم اول براي حل اين مشكل لازم است بدانيم
جنبش كارگري هرروز بيشتر ازروز قبل به سمت راديكاليزم شتاب بر
مي دارد. پس بايد بپذيريم قرار گرفتن در مسير هم آهنگ با جنبش
كارگري درك درست از راديكاليزم و شتاب دادن به آن است در غير
اين صورت به حاشيه رانده خواهيم شد. آنچه امروز از حيث
حاكميتها در وضعيت جهاني، منطقه اي و داخلي ايجاد مي كند
ارتقاع و شكافته شدن ستيز طبقاتي است و حتي تلاطم موجود در
درون جنبش كارگري چه از نظر بعد جهاني و چه از نظر بعد داخلي
نشان از تقابل هر چه ستيزه جويانه تر وصف آرائي كاملا" شفاف
ميان استثمار شوندگان در مقابل استثمار كننده گان است. در اين
ميدان و كار زار آفتابي تئوري بافي و حركت هاي دوپهلو امكان
پذير نيست و سرعت آن چنان بالاست كه احتمال جبران اشتباه در
تئوري - پراتيك تقريبا به سمت صقر ميل مي كند . سرمايه داري
تلاش مي كند طبقات ديگر به خصوص طبقه كارگر را در مقابل عمل
انجام شده قرار دهد در اين مقطع آموختن و تحليل دقيق و نشر آن
توام با تقابل عملي براي جلوگيري از ايجاد نبردهاي انحرافي
وظيفه مبرم طبقه كارگر و جوانبش است.
نبرد و جنگ در تمام ابعادش تصاحب سودبيشترو وادار كردن نيروي
كار به پذيرش فرو دستي است.اما براي رسيدن به اين هدف سرمايه
داري از صدها ترفند استفاده مي كند. وظيفه مبرم طبقه كارگر در
تئوري- پراتيك تحليل بر مبناي مركزيت ديد طبقاتي و رساندن ،
شكافتن و افشاي تمام ترفندها به نهايتشان كه منتهي به مركزيت
سود سرمايه است مي باشد. آن سهمي كه از اين نبرد بر دوش كميته
پي گيري گذاشته شده است در حداقل آن راديكالتر شدن در درون خود
است و آنگاه مي تواند گوشه چشمي به بيرون از خود داشته و هم سو
و هم جهت با راديكاليزم جنبش كارگري حداقل دوشادوش باشد. به
اين جهت لازم است به صورت ساده و قابل هضم راديكاليزم را آنچه
كه بايد باشد و آنچه كه نبايد باشد بيان كرد.
قصد من ارايه معنا ومغهوم جديد براي راديكاليزم نيست بلكه مي
خواهم مواردي كه مانع در مسير راديكاليزم است و محورهاي كه
راديكاليزم برآنها استواريا از طريق آنها تقويت مي شود بيان
كنم.
1-
برخي ازمواردي كه مانع راديكاليزم هستند.
راديكاليزم تند روي نيست . بيان شعارهاي پر طمطراق نيست. بيان
آخرين شعار در اول كار نيست. راديكاليزم بي برنامه گي و فرار
از برنامه ريزي نيست. جمع ناپذير و سازمان ناپذيري نيست.
لجاجت، در دچار توهم، گرفتار در د گماتيسم و سكتاريسم نيست.
راديكاليزم دويدن به جلو، در قله ايستادن و از بالا به بقيه
نگاه كردن نيست. راديكاليزم فقط آموزش دادن آنچه مي داند
نيست.راديكاليزم پنهانكاري و توطئه چيني نيست . انگ زدن و
تخيريب نيست.راديكاليزم فريب ديگران و سو استفاده از همرزمان
نيست . طي كردن نردبان ترقي با استفاده از شانه كارگران نيست.
راديكاليزم در ساختار محفلي، يك سويه و تكرار شونده و ثابت مي
گندد و به ارتجاع تبديل مي شود.
2-برخي از محورهاي كه راديكاليزم بر آنها استواربوده ويا از
طريق آنها تقويت مي شود.
راديكاليزم ارائه دهنده تحليل طبقاتي بر مبناي دپالتيك و علم
رهايي طبقه كارگر از شرايط مختلف در زمانهاي مختلف است.
راديكاليزم آموختن و آگاهي به طور دائم و آموزش دادن و نشر
آگاهي به طور دائم است. توليد فكر به طور مستمر و به كارگيري
انديشه و تئوري توليد شده به طور مستمر و باز خورد و ارتقاع
دائمي تئوري- پراتيك در توليد و باز توليد يكديگر است.
راديكاليزم تحليل دائمي و مستمر گذشته ، حال و به كارگيري
نتايج بدست آمده براي ساخت آينده بر مبناي مبارزات طبقاتي است.
راديكاليزم سنجيدن دائمي فعليت و امكانات موجود و تطابق
امكانات فعلي با نيازهاي لازم به جهت رسيدن به اهداف امكان
پذير و كشف امكاناتي لازم كه بالقوه هستند و ايجاد زمينه به
جهت توليد امكانات جدید . راديكاليزم بررسي نسبيت هاي امكاني
با اهداف سطوح متفاوت و ايجاد پيوند وامكاني شدن ميان آنهاست .
راديكاليزم با تحليل دقيق بايد مشخص كند براي زمان فعلي آمادگي
ذهني نيروها با كدام سطحي از اهداف مطابقت دارد و با چه
امكاناتي مي توان به آن سطح دست يافت سپس فقط يك گام از جهت
انتخاب شعار، انتخاب راه و روش، انتخاب عمل و انتخاب سطحي از
اهداف را پيش ببرد. و اين انتخاب ها را بايد دائما ارتقاع بدهد
منتها براي ارتقاع شعار و هدف بايد سطوح آگاهي، پذيرش ذهني،
آمادگي عملي،امكانات اجرائي و.... را هماهنگ ارتقاع داده شوند.
راديكاليزم در واقع داراي ساختار ديالتيكي جهت دار مثبت به طور
دائم ارتقاع يابنده است. راديكاليزم داراي سطوح مختلف است .
نهايت و كاملترين سطح راديكال انديشه سوسياليزم كارگري است .
راديكاليزم در كميته پي گيري تا به اين روز داراي دو مرحله
بوده و مرحله دوم آن همچنان ادامه دارد:
1-
راديكاليزم محفلي
2-
راديكاليزم گسترده
تفاوتهاي اين دودر كليت شان را مي توان چنين بيان كرد.
راديكاليزم گسترده ( ريشه اي) ضمن مسلح بودن به علم رهائي طبقه
كارگر و مسلح بودن به توان تحليل طبقاتي و ايجاد پيوند ميان
تئوري و پراتيك به هيچ عنوان تابع قالب هاي از پيش طراحي شده و
ديكته از غير نمي باشد. بلكه با توان و ميزان درك علمي كه دارد
تمام رخ دادهارا به سرعت تجزيه و تحليل كرده و موضع گيري مي
كند. و اگر روزي درك کند كه تحليل اش اشتباه بوده آن را سريعا
اعلام كرده و تصحيح مي كند.در همین حین اعتقاد دارد برخورد با
یک عمل می تواند دارای دوشکل باشد یک شکل نقد موضوع یا عمل است
که باید پاسخ در خور داده شود، شکل دومش برخورد توطئه وار است
که باید افشا شود. اما راديكاليزم محفلي نه تنها نمي تواند رخ
دادها را به سرعت تجزيه و تحليل كرده و موضع گيري نمايد.اماچون
باید منافع محفل را سبک و سنگین کند. بنابراین از روي ناچاري
امروز تحليلي ارائه مي دهد و فردا آن را تغيير مي دهد و دچار
روزمرگي و تحليل هاي آبكي و وصله مي گردد و اين تغييرات
زيگزاكي را ثمره و دليل راديكال بودن خود مي داند.وبه جاي
پاسخگوئي در مقابل تحليل هاي اشتباه و تصحيح آنها پنهانكاري
وفراررا ترجيح ميدهند.
رادیکالیزم محفلی با ذهن روباتیک خود دائما" کنکاش می کند که
چه کسی یار چه کسی است و نمی تواند درک کند که ممکن است کسانی
یافت شوند که دارای استقلال فکری و عملی باشند چون در مغز این
افراد چنین گزینه ایجاد نشده است که یک نفر می تواند خودش
دارای اندیشه مستقلی باشد. اما در ساختار و چارچوب اندیشه
رادیکالیزم گسترده دائما" این طرح حضوردارد که چگونه می توان
همه کسان(فعالین) را یار یکدیگر کرد یا حداقل اتحاد عملی ایجاد
کرد و در فضاهای مغز این افراد طرحی برای کنکاش در رابطه با
ارتباطات دیگران وجود ندارد.
در بدو تشكيل كميته پيگيري بدليل عدم شناخت از يكديگرنيروهاي
آن تقسيمات درون گروهي خودرابرمبناي موجوديت خوددر كميته و
متناسب با نياز هاي مجموعه اي كميته ايجاد نكرده بودند.بلكه
نيروهاي دسته بندي شده قبل از تشكيل كميته و نه براي كاركردن
درآن. به صورت محفلهاي درون پيله اي واردكميته شدند.اعضاي اين
دسته بندي ها بر مبناي شناخت سنتي كه از يكديگرداشتند به صورت
محفلي ولي در ظاهر با بيان اينكه ورودشان برمبناي شخصيت هاي
حقيقي است وارد كميته شدند. بنابراين از همان اول دسته بندي ها
و محفل هاي از قبل موجود با ساختار و اهداف كميته در تضاد
بودند كه خيلي سريع نمايان شد. اين تضادها بقدري قدرت مند
بودند كه علي رغم بروز بيروني پر سرعت گسترش كميته پيگيري، در
درون خود دچار چالشهاي فرسايشي شد. تنها راه نجات كميته از
مشكل دروني عبور كميته از مرحله اوليه ( دسته بندي و محفل
گرايي هاي ما قبل كه بر مبناي نيازهاي كميته انجام نشده بود)
به مرحله دوم يعني تقسيمات درون گروهي بر مبناي نيازهاي
ساختاري كميته بوده است .دسته هاي محفلي وارد شده به كميته
باعث شدند در مجموع كل كميته نيز داراي ساختار بسته بندي شده و
پيله اي گردد.ازطرفي محفل هاي وارد شده به كميته ضمن داشتن
تضاد با هم در حفظ پيله وارگي كميته دست در دست هم داشتند و از
عرض اندام افرادي كه واقعا به صورت شخصيت هاي حقيقي وارد كميته
شده بودند (در كل طيف مستقلها را تشكيل مي داند) جلوگيري مي
كردند . از همين نقطه، نطفه دو نوع راديكاليزم در كميته گذاشته
شد. در آن اوان راديكاليزم محفلي به دليل اينكه متعلق به يك
دسته بندي و محفلي داراي انسجام قالب بندي شده بوددست بالارا
داشت.البته اين راديكاليزم در مقابل محفل ديگري كه آن نيز از
قبل دسته بندي شده بود و محافظه كارانه ورفورميستي عمل مي كرد
مي توانست خود را راديكال جابزند. اين محفل و افراد آن در يك
پرده ابهام افكار و اعمال خود را كه كماندواي و دور از تئوري
بوده با گفتن اينكه كميته پيگيري تشكل نيست و نبايد حمايت عملي
از كارگران انجام بدهدیا اگرخواست انجام بدهد نباید علنی اعلام
کند فقط ژست راديكال را كه نيازي به آزمايش و عملگرای نداشت با
خود يدك مي كشيد. سابقه اين راديكاليزم به دوران ما قبل مجمع
عمومي چهارم بر ميگردد آنها در مقابل افكار خرده بورژوازي
رفورمیستی كه در قالب محفل ديگري در كميته حضور داشتند تاخت و
تاز مي كردند و همه را ترسانده و خود را راديكال غالب مي
كردند. پس از مجمع سوم راديكاليزم جديد در كميته نمايان شده
بود كه مي رفت از ميان اعضاء كميته به دور از دسته بندي هاي ما
قبل فقط بر مبناي نيازهاي دروني و فعليت كميته يارگيري نمايد
ولي هنوز وزنه اي نبود. تحليل افراد مستقل از محافل موجود در
كميته عبارت بود از اينكه كميته گرفتار پيله هاي تنيده شده به
دور خود است و براي نجات و پيدا كردن مسير درست و ايجاد پيوند
با جنبش كارگري بايد اول خودش دچار دگرديسي شود و سپس كل مدار
بسته فعالين كارگري را كه عبارتند از تشكل هاي مانند كميته
پيگيري نيز بايد دچار دگرديسي نمايد و اين عمل امكان پذير
نخواهد بود. مگر اينكه محفل هاي داخلي كميته پيگيري كه از دسته
بندي هاي ما قبل هستند و نيازهاي كميته را درك نمي كنند يكي پس
از ديگري متلاشي شوند و از يك طرف نيروهايشان در كميته هضم
شوند و از طرف ديگر آنهائيكه امكان هضم شدن ندارند پالايش
شوند. اوج مبارزه مستقلها در درون كميته به شکل راديكاليزم
گسترده با محفلها و راديكاليزم محفلي مجمع عمومي چهارم بود. طي
مدت زمان طولاني مجمع عمومی چهارم،اعضای راديكاليزم جديد با
پيدا كردن يكديگر در درون كميته پيگيري و نزديك شدنشان بر
مبناي نيازهاي بالفعل كميته توانستند ساختار دگرديسي را در
كميته نفوذ دهند و مجمع عمومي چهارم نقطه شروع گذار از مرحله
محفلي به مرحله خروج از پيله بود پس از مجمع عمومي چهارم
راديكاليزم محفلي بدليل خروج محفل رفورميست، از كميته موضوعيت
رادیکالی خود را از دست داده بود. هر روز بيشتر به سمت تدافعي
و رفورميسم حركت كرده و در مقابل راديكاليزم جديد تبديل به
مانع مي شد. راديكاليزم محفلي( يا همان راديكاليزم تمركز
گرايان) با ظهور دخالت حداكثري گرفتار خطر شده بود اين افراد
بدليل گرفتار بودن در افكار غالب بندي و محفلي توان پيوستن به
راديكاليزم واقعي رانداشته و ندارند بنابراين به جاي اينكه در
مسير كسب توان به جهت پيوستن به راديكاليزم گسترده در مسير
مخالف حركت کرده و مي خواهند براي پنهان كردن ضعف خود از حركت
راديكاليزم جلوگيري نمايند كه اين باعث مي گردد ضمن از دست
دادن انسجام خودهر چه بيشتربه سمت افكار و اعمال ارتجاعي و
حاشيه رانده شوند.
و حال يك هم سوي اعلام نشده و بدون هر گونه ارتباط ميان
مخالفين جنبش كارگري و نيروهاي تمركز گرا و مصلحت گرا در كميته
بر عليه نيروهاي راديكاليزم گسترده به جهت كنترل و تحت فشار
قرار دادن خط راديكاليزم گسترده اجراء مي شود به طوري كه
نيروهاي راديكال اجبارا" تن به كم كاري و انفعال و دست به
عصائي مي دهند. يكي از ابزارهاي كه توسط تمركز گرايان و مصلحت
گرايان براي جلوگيري از اعمال راديكاليزم دائما" مورد استفاده
قرار مي گيرد موضوع امنيت و ترساندن راديكاليزم به جهت اينكه
اعمال راديكال باعث نابودي به وسيله نيروی پلیس خواهد شد، است.
هر باري كه تجمعي يا اعتصابي سركوب مي شود يا افرادي دستگير مي
شوند و يا روزنامه ای بسته مي شودبه عنوان ابزاري توسط تمركز
گرايان و مصلحت گرايان به جهت اثبات نظريات خودبر عليه
راديكاليزمورد استفاده قرار مي گيرد. مورد ديگر صنفی گرايي محض
است كه توسط تمركز گرايان و بدنبال آن مصلحت گرايان تحميل مي
شود. خط راديكال در كميته ميان دو منگنه گير افتاده است اگر تن
به انفعال يا حركت هاي ارتجاعي بدهد هم نيرو خود را هدر داده
است و هم رانده شدن كميته به حاشيه را تسريع كرده است و اگر هم
چنان بدون توجه به ترساندنها و بدون توجه به نصايح قيم مآ بانه
و پدر بزرگ وارانه هر چه راديكالتر عمل كند با وضعيتي كه فعلا
در كميته حاكم است و با توجه به اعمالي كه توسط تمركز گرايان
در گذشته باعث عدم اعتماد نسبت به كميته شده اند، كميته به بن
بست خواهد رسيد. در اين بين آنچه كه مي تواند باعث استمرار
حركت كميته توام با خط راديكاليزم باشد راه حل سوم است كه خط
راديكال با احتياط و آگاهانه ضمن مماشات با خط هاي تمركز گرا و
مصلحت گرا زمينه آموزش را به جهت توليد فكر و ارتقاع مستمر
آگاهي وایجاد پیوند میان تئوری وپراتیک و سازماندهي به انجام
رساند.رادیکالیزم گسترده پس از مجمع عمومی چهارم توانسته است
با پیاده کردن طرح های روبه جامعه بسیاری از اشتباه های رخ
داده در گذشته که باعث بی اعتناعی و بی اعتمادی نسبت به کمیته
شده بودند را خنثی کند البته فعلا" از افزایش اثرات منفی اعمال
گذشته کاسته است ولی هنوز ریشه های بی اعتمادی و بی اعتناعی(که
نتیجه عمل کرد محفلهای موجود در کمیته بودند) همچنان پا برجا
است.هنوز باید برای اعتماد سازی در میان کلیه سطوح طبقه کارگر
بخصوص میان فعالین کارگری مسیر طولانی را طی کرد.برخی از فسیل
های که ژست فعال کارگری را با خود یدک می کشند و مانع اتحاد
عمل میان کارگران هستندبه جهت این که موقعیت خود را از دست
ندهند می گویند بحث و گفتگو میان فعالین کارگری برای اتحاد عمل
باعث انحراف و هدر رفتن نیرو می شود در مقابل تاکید دارند که
باید از پایین و در میان کار گران اتحاد عمل را ایجاد وبه
فعالین کارگری تحمیل کرد.اما این دوستان از درک چند مورد
ناتوان هستند:
1- فعالین کارگری در بعد کمیتی آن اکثرا" جزء تفکیک ناپذیر
طبقه کارگر هستند
2- کارگری به صف مبارزه می پیوندد که ضمن لمس مستقیم ظلم و
ستم اولین گام آگاهی (احساس نیاز به مبارزه )را درک کرده باشد.
3- احساس نیاز به مبارزه به تنهای فقط آتش مبارزه کور را شعله
ور می کند.در حالی که برای پیروزی (رسیدن به هدف)در مبارزه
نیاز به آگاهی سوسیالیستی است و این آگاهی بدست نمی آید مگر با
برقراری پیوند میان کارگران و فعالین کارگری که عنصر آگاهی را
با توان پراتیکی به روز رسانی می کنند.
با توجه به موارد بالاتمامی کارگران پیشرو حاضر در کارخانه ها
به نوعی، بیشتر غیر مستقیم با اندیشه های مختلف در حوزه چپ
مبادله فکری دارندبنابراین نمی توان با نادیده گرفتن اندیشه
تاثیر گذار بیرونی در کارخانه اتحادی میان کارگران ایجاد
کرد.حوزه فعالیت برای اتحاد عمل را باید به دو بخش عمده از
فضای طبقه کارگرگسترش داد.و همزمان پیش برد.این دو بخش عبارتند
از فعالین ماورای کارخانه و فعالین درون کارخانه که تاثیر
متقابل بر هم دارند بنا براین باید به طور همزمان میان بیرونی
ها باهم و داخلی هابا بیرونی ها اتحاد عمل برقرار کرد . البته
ایجاد پیوند میان فعالین کارگری باعث رشد کمی در جنبش کارگری
خواهد شدو از طرفی گسترش کمی باعث زیر سوال رفتن همه ای فعالین
خواهد شد که این برای فسیلهای موجود بسیار خطر نا ک است چون
آنها را وادار میکند یا وظایف فعال بودن را انجام بدهد
(رادیکال شوند.)یا به حاشیه بروند.در واقع فعالیت برای ایجاد
اتحاد عمل تاباندن روشنائی نورافکن در داخل لانه موریانه است
که هر کدام از موریانه ها برای فرار ازنور به کنجی و پیله
جدیدی پناه می برند این مورد به طور عینی بار ها دیده شده است
به طوری که وقتی موقعیت یک محفل یا رییس آن به خطر می افتدتلاش
می کند محفل جدید یا تشکل جدیدی بسازد و پیله ای به دورش بتند
تا ازشناخته شدن زوایایش در امان باشد.
امروز بايد بدون هيچ اغماضي بيان كرد رسيدن به جنبش كارگري
وعجين شدن با آن و سپس هضم شدن در آن فقط از كانال راديكاليزم
مي گذرد. و اگر نتوانيم با درك و تحليل درست از وضعيت موجود
طبقه كارگر و سرمايه دار در ابعاد جهاني ، منطقه اي و داخلي
مبارزه را پيش ببريم. براي هميشه از مسير جنبش كارگري دور
خواهيم شدو با توجه به موقعيت كارگران در صنايع كه از يك طرف
ذهنيت ها هر روز تيز تر، راديكالتر و مادي تر مي شود و از طرف
ديگر ايجاد تشكل هاي كارگري هر روز سخت و دچار مانع هاي صب
العبور مي شوند از دست دادن تشكل هاي نيم بند، خود خدمت به
سرمايه داري است در حال حاضر دو راه براي تشكل يابي در مقابل
كارگران ديده مي شود يك راه از همان اول بيراهه است ( تشكل هاي
دولتي) راه ديگر ايجاد تشكل ها توسط خود كارگران هر واحد بدون
دخالت دولت و كارفرما در داخل كارخانه ها كه البته با سياست
هاي كاري سرمايه داران با ابزارهاي مانند قراردادهاي موقت-
قراردادهاي سفيد امضاء- باز بودن دست كارفرما در اخراج سازيها
و بيكاري گسترده تقريبا به محال تبديل شده است.
بايد راه سوم را باز كرد و آن فشار از بيرون به كارخانه است
اين مي تواند عقب افتادگي عملي كارگران را جبران كرده و به
راديكاليزم هر چه گسترده تر تبديل شود.
محمد اشرفي
29/3/1385
|