|
مبارزه
برای سازمان دادن كارگران
قابل توجه فعالین كارگری در سنندج
ناصر اصغری
جنبش كارگری در سنندج چند سالی است كه به مركز توجه فعالین
كارگری تبدیل شده است. كلا كردستان دارای ویژگیهائی
است كه نمیتوان آن را در دیگر نقاط ایران به این صورت سراغ
گرفت. جامعهای تحزب یافته با سنتی بسیار رادیكال و سرخ، كه
حتی سركوبهای دهه ٦٠ هم نتوانست رادیكالیسم و سرخیاش را از
آن بگیرد. ایجاد تشكلهای كارگری از قبیل اتحادیه صنعتگر و
سازماندهی میتینگهای اول ماه مه در شرائطی به وقوع میپیوستند
كه خفقانی بیمانند جامعه را فرا گرفته بود. سر هر كوچهای
پاسداری مسلسل بدست و انگشت بر ماشه، چهار چشمی هر حركتی را
میپائید. پیشرویهای امروزه جنبش كارگری و دیگر جنبشهای
رادیكال اجتماعی، از قبیل جنبش زنان و دفاع از حقوق كودك، به
نوعی با مبارزات آن دوره یك رابطه پیوسته دارند. گرچه مبارزات
اعتراضی و رادیكال در چند سال گذشته در ایران، ماهیتا و كیفیتا
با دهههای گذشته فرق دارند، اما مبارزات سازمان یافته و متحد
كارگران سنندج در یكی دو سال اخیر در مراكزی چون نساجیهای
شاهو و كردستان و پرریس و رادیات سازی آلومین، جشن آدم
برفیها، روز جهانی كودك، برپائی مراسمهای باشكوه روز جهانی
زن و اول ماه مه، كیفیتا و ماهیتا بسیار قویتر است از آنچه كه
هم اكنون در دیگر جاهای ایران جاری است. پرداختن به تجربه
كردستان اینجا مد نظر نیست. كسان دیگری با تجارب و اتوریته
بیشتری میتوانند در این موارد نظر بدهند. در این نوشته
میخواهم به نكتهای بسیار مهم در رابطه با فعالین كارگری كه
دست اندركار مبارزه هر روزه كارگران هستند، بپردازم و چند
نكتهای دیگر را یادآوری كنم.
معضل بیتشكلی در سنندج
گرچه سنندج در بخصوص یكی دو سال گذشته، همه چشمها را به طرف
خودش برگردانده است، منتها نمیتوانیم از یك تشكل جاافتاده
كارگری در این شهر اسم ببریم. اگر یك جنبش كارگری، با هر درجه
پیشروی نتواند تشكل جاافتاده و شناخته شدهای را به
سرمایهداران تحمیل كند، ضعیف است. حال با این درجه "سرخی" كه
از سنندج یاد كردیم، چرا هنوز این مشكل پابرجاست؟ نمیتوانیم
برای تغییر این وضع بطور موثر گام برداریم اگر آنچه را كه مانع
كار ماست نشناسیم و به آن نپردازیم.
در حول و حوش برگزاری مراسم اول ماه مه امسال، متوجه شدیم كه
بر سر بهتر و متحدتر برگزار كردن این روز، این تنها انگشتان
حاضر بر ماشه تفنگها نیستند كه كار فعالین كارگری را سخت
میكند. بلكه وجود گرایشات قوی و جان سختی سنتهای مضر هم كار
این فعالین را سخت كرده است. در چند سال گذشته، فعالینی كه با
هم و در كنار هم مشغول سازماندهی كارگران بودند، امروز به
دلائل مختلفی از لحاظ سیاسی و خطی مثل هم فكر نمیكنند. گفتم
كه كردستان جامعهای به شدت تحزب یافته است. نمیدانم چند تا
از كارگران دست اندركار سازماندهی مبارزات كارگری، عضو چه
تشكیلاتی و یا اصلا عضو هیچ تشكیلاتی هستند یا نه. اما این
واقعیت دارد كه همین فعالین در سازماندهی این مبارزات و طرح
مطالبات خود، از سیاست احزاب مختلفی پیروی میكنند؛ و این نه
از سر برنامهریزی از قبل، بلكه از سر جهانبینیی است كه خود
را با آن تداعی میكنند و احزاب در كردستان هم با آن تداعی
میشوند. اگر پیچیدگی خفقان نبود، مشكلی نبود كه فعالین كارگری
با گرایشات حزبیشان به اسم سمپاتهای همان حزب ابراز وجود
میكردند؛ اما متأسفانه این پیچیدگی، كار همه ما را مشكل
میكند. همدیگر را میشناسیم و این شناخت سیاسی كه از همدیگر
داریم، حتی پرداختن به یك فعالیت روتینی چون مراسم اول ماه مه
را نیز، برای ما مشكل میكند.
از چند و چون برگزاری مراسم اول ماه مه امسال در سنندج خبر
دقیقی ندارم. اما در بین اسامی "كمیته برگزاری ١ مه سنندج
٢٠٠٦" نام فعالین سرشناسی قلم خورده است. بعدها خودشان گفتند
كه این اسامی سهوا از قلم افتاده است. فردین نگهدار از "كمیته
١ مه سنندج ٢٠٠٦" كه خود را از "كمیته هماهنگی ..." معرفی
میكند، میگوید: "فعالان و پیشروان كارگری سنندج بر ضرورت
برگزاری مراسم فراگیر و مستقل از تشكلهای دولتی اصرار میكردند
و بارها استقلال این مراسم را از هر جریان و گروهی اعلام
كردند." این گرایش عقبمانده ای است كه حاضر نیست با فعالین
كارگری دیگری مراسم اول ماه مه برگزار كند، اما حاضر است در
مراسم دولتی شركت كند و حتی سخنرانی هم بكند. اطلاعیه شماره ٤
"كمیته برگزار ١ مه ٢٠٠٦" میگوید: "نمایندگان دولت آقای بهزاد
سهرابی –سخنگوی كارگران- را به درون تالار بردند. اما علیرغم
وعده و وعید امكان سخنرانی به او داده نشد." این یك اشتباه
مهلكی است كه سال گذشته محمود صالحی هم دچار آن شد. ایشان
البته حتی سخنرانی هم در جلسه خانه كارگر سقز كردند. به نظر
میرسد كه این خط "كمیته هماهنگی" است. فعالین كارگری سنندج
علیرغم نوشته فردین نگهدار كه قرار بوده "كمیته ١ مه سنندج"
به دام مراسم دولتی نیافتد، اما به نظر میرسد كه یك جبههگیری
علیه گرایشات دیگر بوده است. " استقلال این مراسم از هر جریان
و گروهی" یعنی چه؟ اگر جریانی آنجا با پلاكاردهای حزبی آمده و
خواسته مراسم شعارهای سرنگونی طلبانه او را و یا شعارهای
ناسیونالیستی آن یكی را تكرار كند، كار درستی نكرده؛ این
مبارزه كارگر را تقویت نمیكند. اما اگر صرفا از سر اینكه
همدیگر را میشناسیم و چنین جبههگیری میكنیم، این روش ناسالمی
است كه قبل از هر چیز میخواهد با جریان خاصی تسویه حساب بكند.
این روش باید توسط فعالین كارگری طرد و افشا شود. این روش آب
به آسیاب رژیم میریزد.
چه باید كرد؟
دنبال كردن تجربه اعتصاب و اعتراضات كارگران شركت واحد، بخصوص
آنچه كه خانوادههای فعالین سندیكای كارگران شركت واحد در باره
آن اظهار داشتهاند و یا تجربه كردهاند، برای فعالین كارگری
بسیار آموزنده خواهد بود. هیچكدام از آنها از اینكه سندیكا
توسط چه گرایشی سازماندهی شد و فعالین آن عضو چه گروه و حزبی
هستند، توجهای نمیكنند. این نكته برایشان مهم است كه تشكلی
درست شده و از حقوق پایمال شده كارگران دفاع كرده است. این به
نفع حزبیت طبقه كارگر است؛ چرا كه فعالین تشكل كارگری متوجه
خواهند شد بدون رابطه این تشكل با حزب طبقه كارگر، نمیتوان
چیز زیادی از طبقه سرمایهدار گرفت. توصیه میكنم دوستان
بحثهای این افراد را دنبال كنند. بخصوص مطلب "سندیكای كارگران
شركت واحد از نمایی دیگر" چاپ شده در شماره اول مجله "راه
آینده" بسیار آموزنده است. اگر دسترسی به آن ندارید، بگذار
اینجا چند نقل قول از آن را برایتان بیاورم. خانم سلیمی
میگوید: "سندیكا یك زنجیره بین كارگران است و میتواند از حق
و حقوق كارگران دفاع كند." خانم نعمتیپور میگوید: "من دیروز
زنگ زدم به بچههای سندیكا. با آقای اسالو حرف زدم. تازه آزاد
شده. بهش گفتم وقتی كار سندیكا را شروع كردید من با سندیكا
نبودم ولی از این به بعد سعی میكنم هر كار میكنید من باشم.
خواهرم هم همین را میگوید. او هم میخواهد با سندیكا كار كند.
از وقتی اینها سخت گرفتند و در سندیكا را بستند و این مسایل را
برای ما پیش آوردند، خانوادهها بیشتر علاقهمند شدهاند."
خانم زادحسین میگوید: "خیلی از خانوادهها كه من باهاشون
برخورد داشتم، میگفتند كه ما روزای اول مخالف بودیم. ولی الان
با شرایطی كه برای ما پیش آوردند، ما تا آخرش باهاشون هستیم.
خود من هم بهش میگم هر جا داری ميری منو هم با خودت ببر. ...
خدا شاهده خیلی از غریبهها وقتی به گوششان میرسه یه مشت
كارگر بیگناه رفتهاند زندان، و بیكارشان كردهاند، كمك
میكنند. خانمی آمده بود و یك حلب روغن و ۵ كیلو برنج آورده
بود. غریبه بود. گفت من نمیدانم كدام شماها احتیاج دارید ولی
این را بدهید به هر كه بیشتر احتیاج داره. ... همین معلم پسرم
وقتی فهمیده بود، مرا خواست و گفت ما افتخار میكنیم. اینها یه
راهی رفتهاند و كاری كردهاند كه برای همهی ما مفیده. اگه
كمكی، چیزی لازم داشتید به ما بگویید." پسر خانم زادحسین
میگوید: "وقتی معلم من فهمید پدرم كیست؟ به من تبریك گفت. توی
مدرسه هم، همه به من احترام میگذارند. كارگر شركت واحد حقشو
خواسته، حقی كه در سالهای اخیر ازش گرفته شده بود. ... راه
پدرم درست است و منهم باهاش هستم." خانم دیگری میگوید:
"میدانم كه هیچ كس همین طوری حق كس دیگری را نمیدهد. باید
برایش مبارزه كرد." و یا در جای دیگری میگوید: "حالا اگر این
حركت صنفی یا سیاسیه، من یكی كه پاش وایستادم. چون چیزی ندارم
كه از دست بدهم."
نكات بالا را نقل كردم تا نشان دهم كه مردم لزوما از سر
ایدئولوژی دنبال مبارزه و تشكل كارگری نمیروند. ما وقتی كه از
سندیكای شركت واحد حرف میزنیم، و میخواهیم كارگران هر چه
بیشتری دور سندیكا جمع بشوند و از رهبرانشان دفاع كنند، لزوما
كسی را دنبال فعالینی كه دنبال تفسیر قوانین جمهوری اسلامی
هستند نمیفرستیم. فعال كارگری با گرایش كمونیستی كه قرار
نیست با یك فعال كارگری جناح چپ ناسیونالیسم كرد حزب تشكیل
بدهد. باید اما با وی بر سر مطالبات كارگری متحد بشود. اتحاد
بر سر خواستهاي كارگري یك مقوله كارگری است. فعال كارگری با هر
فعال كارگری دیگری كه بیاید بر سر مطالبات كارگری مبارزه كند،
از هر گرایشی كه باشد، باید متحد بشود. با احزاب میشود سر این
كه اتحاد عمل بكنیم یا نه، حرف زد و بحث كرد. اما با كارگری كه
درگیر همان مبارزه هست، فرقی نمیكند از چه گرایش و حزبی است.
حتما باید متحد شد. برای فعال كارگری كمونیستی كه درگیر سازمان
دادن مبارزه كارگری است، فعالی كه باید مبارزه برای تغییرات
حتی جزئی، یك جز دائم مبارزه وی باشد، بصورت متحد عمل نكردن به
حكم خودكشی است. اگر مسائل دیگری را اینجا برای همكاری نكردن
دخیل كند، سریعا حاشیهای میشود. در جای خودش، در محافل
محدودتر خودمان بر سر مطلوبیت شورا، مجمع عمومی و یا سندیكا
بحث خواهیم كرد، اما فعلا در بحبوحه یك مسئله مبرم جلوی رو،
بحثهای بیهوده و انرژیبر، فقط انسان را حاشیهای میكند. ممكن
است طرح بحثی حتی در بحبوحه یك مبارزه حاد با رژیم از لحاظ
نظری درست به نظر بیاید، اما در زندگی روزمره، منطق چیز دیگری
به ما میگوید و خودش را تحمیل میكند.
در خاتمه
این نوشته علیالعموم رو به فعالین كارگری كمونیستی است كه
درگیر مبارزات روزمره كارگریاند؛ و در این میان نیز خواه
ناخواه تنشان به تن فعالین كارگری گرایشات دیگری خواهد خورد.
مبارزه بر سر سازماندهی كارگران و مبارزه برای متحد كردن
كارگران، یك فعالیت روتین كمونیستهاست. اگر كارگران متحدتر
ظاهر بشوند، اگر تشكل تودهای خودشان را داشته باشند، تحزب
كمونیستی كارگران قویتر خواهد شد. سازماندهی مبارزات كارگران
برای كمونیستها، بخشی از یك فعالیت آكسیونی نیست. اگر یك فعال
كارگری این چنین فكر نمیكند، یعنی به آن بعنوان یك آكسیون
حزبش برخورد میكند، طبعا میرود انرژیاش را در درست كردن
تشكلی چون "تشكل ضدسرمایهداری" صرف میكند كه همه كارگران
همفكر در آن جمع خواهند شد. اما این تشكل هر چه باشد، تشكل
تودهای كارگران نیست.
اساسا فعال كارگریای كه برای رقابت با گرایش دیگری میخواهد
كارگران را "سازمان" بدهد، مشغلهاش مشكل بیتشكلی و بیحقوقی
كارگر نیست. كمونیستها نباید در دام این نوع افراد و
بحثهایشان بیفتند كه جز اتلاف وقت حاصلی نخواهد داشت. ما باید
كار خودمان را بكنیم و راههای پیشروی را نشان بدهیم.
١ نوامبر ٢٠٠٦ |