|
تاملي در فيلم (( مرثيه برف)) و
كارگرداني جميل رستمي
ضعف اما اميدوار كننده
روز نامه جام جم 24/11/84
امان
جليليان
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تناقص جالبي كه درباره (( مرثيه برف)) وجود دارد تفاوت آشكار
ميان فرم و محتواي آن است. همان گونه كه مي دانيم اين فيلم
ادامه همان سبك تجربي است كه با عباس كيارستمي در سينماي
ايران به راه افتاد و به شكل هاي ديگر با جعفر پناهي ،
ابوالفضل جليلي، بهمن قبادي و ديگران ادامه پيدا كرد. ويژگي
هاي بارز اين جورفيلم ها، استفاده نكردن آنها از بازيگران حرفه
اي و صحنه پردازي و قصه گويي به شيوه متعارف است.(( مرثيه
برف)) هم طبق الگوساخته شده.
(( مرثيه برف)) در ادامه فيلم هاي غير فارسي زبان (( اگر
نخواهيم به بحث زبان شناسي درباره ريشه هاي زبان كردي و نسبت
آن با زبان فارسي بپردازيم) است كه در چند سال اخير، رونق
چشمگيري داشته. به اين ترتيب جميل رستمي پس از فيلم كوتاه موفق
(( درد سر پسر بودن))اولين فيلم بلندش را در مرز ايران و عراق
ساخت.با اينكه رستمي در ساخت اين فيلم تلاش فراواني كرده و
بعضي سكانس هاي دشوار را گرفته اما نتيجه كارش تقريبا نااميد
كننده است. دليل اين موضوع به وجه ديگر كارش مربوط مي شود كه
بر خلاف شيوه فيلم سازيش حركت مي كند و در بسياري مواقع تاثير
آن را خنثي مي كند.قصه فيلم (( مرثيه برف)) تقريبا مشابه
بسياري از قصه هاي فيلم هاي دهه 40 سينماي ايران است كه به
آنها مي گوييم فيامفارسي. ماجراي اصلي مربوط به دختري است كه
بر خلاف نظر پدرش،مي خواهد با كسي ازدواج كند كه دوستش دارد،
نه پيرمردي كه پدرش اصرار دارد گزينه مناسب تري است.در نتيجه
دختر فرار مي كند و در مسير فرار با شخصيت هاي تازه اي روبه رو
مي شود. به اين ترتيب فيلم با يك قصه كليشه اي و موقعيت هايي
تكرار شده آغاز مي شود. منتها با اين تفاوت كه آدم ها به زبان
كردي با هم حرف مي زنند و مكان وقوع رويدادها، از شهر به روستا
منتقل شده. سپس ماجراي فرار پيش مي آيد كه كل نيمه دوم فيلم را
به خود اختصاص مي دهد. اين ايده شايد روي كاغذ ، جسورانه و با
قابليت به نظر بيايد اما شيوه پرداخت كارگردان و همچنين
فيلمنامه ( البته اگر فيلمنامه اي در كار باشد) تاثير آن را
خنثي مي كند. مثلا در صحنه اي كه يكي از درويش ها به سرش ميزند
كه به سراغ دختر فراري برود و سپس با بانگ اذان ، از تصميم
شيطاني خودش منصرف مي شود ، ما با سكانسي مواجه هستيم كه دقيقا
از روي فيلمي به نام(( چرخ و فلك )) كپي برداري شده . اين
فيلم حدود 40 سال پيش در ايران به نمايش در آمد.اين جور اخلاق
گرايي ها و ثبت صحنه هاي احساسي وقتي كه ما به ازاي سينمايي
درستي نداشته باشد ، تاثير خودش را از دست مي دهد و گاه تاثير
ديگري مي گذارد. يعني اگر اين صحنه به قصد متاثر كردن تماشاگر
، ساخته شده در عمل كاركردي كميك پيدا ميكند. به اين دليل است
كه مي گوييم محتواي داستاني (( مرثيه برف )) هيچ نكته تازه اي
رانمي گويد و به صورت ساده انگارانه ، تنها به تكرار مكررات مي
پردازد.
فيلم هايي مشابه (( مرثيه برف )) متعلق به جرياني هستندكه به
بازار جهاني فكر مي كند . اين جور فيلم ها چه خوب و چه بد بيش
از آن كه به فكر تماشاگران داخلي و اكران در ايران باشند، به
شركت در جشنواره هاي بين المللي مي انديشند. مثلا اگر يكي از
كانال هاي تلويزيون اروپا فقط براي نمايش وضعيت كردهاي منطقه،
اين فيلم را براي پخش خريداري كند، آن وقت بخش مهمي از بودجه
توليد فيلم تامين مي شود. پس حضور بين المللي يك فيلم امتيازي
براي سازنده اش محسوب نمي شود كما اين كه اين فيلم و تعدادي از
اين جور آثار، مدتهاست كه در جشنواره هاي خارجي به موفقيت دست
پيدا نمي كنند. كافي است به وضعيت اكران اين فيلم در سينماهاي
تهران و نحوه تبليغات آن توجه كنيم تا بفهميم كه سازنده اين
كار چه قدر روي نمايش داخلي فيلمش حساسيت دارد. در عوض حجم
تبليغات آنقدر بالاست كه هر روز خبر تازه اي به گوش مي رسد.
نكته با مزه ديگر اين است كه (( مرثيه برف)) از طرف كشور عراق
به اسكار بهترين فيلم خارجي معرفي شد و صحبت هاي زيادي مطرح
بود مبني بر اينكه چرا فيلمي كه همه امكانات و مراحل توليدش در
داخل ايران تامين و سپري شده، بايد محصول كشوري ديگر معرفي
شود؟
جميل رستمي با (( مرثيه برف) نشان مي دهد كه توانايي هايش در
عرصه كارگرداني بيشتر از اين حرف هاست. وقتي مي تواند در
شرايطي سخت، چنان نماهاي خوبي بگيرد، پس مي توان به آينده او
اميدوار بود. فقط بايد حواسش باشد كه بهمن قبادي هم پس از 2
فيلم ، تازه متوجه اهميت فيلمنامه در جنين آثاري شد و رفت سراغ
چند تا فيلم نامه نويس و رمان نويس حرفه اي و موفق تا فيلم
سومش انسجام لازم را داشته باشد.اميدواريم جميل رستمي هم با
توجه به نقاط ضعف كاراولش، حداقل موضوع فيلم نامه در سينما را
جدي بگيرد.مثلا در همين (( مرثيه برف)) خيلي از صحنه هاي تاثير
گذار ، به دليل مقدمه چيني نا مناسب شان بي تاثير از آب در
آمده اند.اين مقدمه چيني براي رسيدن به يك بزنگاه مهم، موضوعي
است كه در فيلم نامه تعريف مي شود. همچنين شناخت از تاريخ
سينماي ايرانوسوژه هايي كه بارها تكرار شده، باعث مي شود تا يك
كارگردان، حداقل سراغ اين سوژه ها نرود و با تامل بيشتري روي
متنش كار بكند. اين جور جاها وجود يك مشاور سينماشناس ضروري
است. با همه اينها و با وجود اين كه (( مرثيه برف)) در جشنواره
سال گذشته ، جايزه بهترين كارگرداني بخش سينماي آسيا را گرفت و
بااين كه شايد خيلي از سينمايي نويس هاي غير ايراني از آن
تعريف و تمجيد كرده باشند، اثر ضعيفي است. در كنار اين قضاوت
كلي، نمي توان تلاش رستمي را در قصه گويي در سينما ناديده گرفت
و همچنين تلاشي كه براي به تصوير كشيدن اين قصه مصروف كرده.
حداقل حسن (( مرثيه برف)) اين است كه مي تواند مقدمه اي باشد
براي دوران تازه فيلم سازي كارگردانش. كسي كه با وجود گرايشش
به سينماي جشنواره اي از قصه غافل نيست و با كارهاي كوتاهش هم
نشان داده كه استعداد و شناخت كافي از سينما دارد.
|